مرضيه محمدزاده
911
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
2 باد خزان وزيد به باغ ارم ، دريغ * گلهاى تازه رفت به تاراج غم ، دريغ شد كشته نور ديدهى شامْ انام ، حيف * در خون تپيده قامت فخر امم ، دريغ تاراج شد سرادق سلطان دين ، فسوس * بر باد رفت حرمت اهل حرم ، دريغ آن را كه در غزا ، عَلَم حق به دست بود * هم دست او فتاد ز كين هم علم ، دريغ نور دو چشم ساقى كوثر شهيد گشت * با جان و چشم پرعطش و پر زِنَم ، دريغ آنان كه همدم شه دنيا و دين بدند * بىاو شدند همدم رنج و الم ، دريغ ننمود كم سپهر ستمكار ذرهاى * با عترت رسول خدا از ستم ، دريغ يا رب ، بر اهل ظلم ندانم چهها رسد چون روز دادخواهى اين ماجرا رسد 3 زين جورها كه كرد سپهر پر انقلاب * در حيرتم كه از چه دو عالم نشد خراب آن خيمهاى كه هر سحرى با صد انفعال * بىرخصت اندر آن ننمودى رخ آفتاب از تيغ ظلم لشكر بداختر يزيد * بشكسته شد ستونش و بگسسته شد طناب آن زينبى كه بود نگهدار بىكسان * وز اهل بيت سرور دين ، فرد انتخاب نامحرمان تيره دلش تا به شهر شام * بر ناقهى برهنه نشاندند و بىحجاب آن سر كه بود زينت آغوش مصطفى * پيوسته بود تكيه گهش دوش بو تراب ببريده شد ز خنجر كفّار ، بىسبب * بر نيزه شد ز كينهى اشرار ، بىحساب از اهل بيت پاك برآورده گرد چرخ گفت آنچه گفت دشمن و كرد آنچه كرد چرخ 4 جسم شريف سرور دين چون ز زين فتاد * بىاشتباه ، عرش برين بر زمين فتاد بر خاك تيره از چه نيفتاد آسمان ؟ * زان پيشتر كه جسم شريفش ز زين فتاد افتاده آه و ناله چنان اندر اهل بيت * كز بيم ، لرزه بر فلك هفتمين فتاد از بس به سر زد از غم اين كار ، دست خويش * از كار دست عيسى گردوننشين فتاد دين كه داشتند نمىدانم آن گروه ؟ * كز جورشان ، شكست به بنيادِ دين فتاد گيسو در اين عزا ببريدند حوريان * چون اين ندا به ذروهى « 1 » خلد برين فتاد روح الامين چو شد خبر از بيم اين گناه * گفتى كه رعشه بر تن روح الامين فتاد كس را در اين گناه مجال نطق نماند بىماتم و ملال كسى غير حق نماند
--> ( 1 ) - ذروه : بلندى ، اوج ، قله .